تبلیغات
کجایید ای شهیدان خدایی ... - اسلام وابسته به زلف هیچ کس نیست!

اسلام وابسته به زلف هیچ کس نیست!


آیه 144 سوره آل عمران این پیام را در خود دارد که نظام اسلامی متکی به شخص نیست؛ هر چند رهبری از ضروریات آن است و بی او، جمع، پریشان و هدف او گم می‌شود؛ اما سخن در شخصی خاص است که چه میزان بقای اسلام و مسلمانی به حضور و بقای او وابسته است؟ این آیه می‌فرماید اسلام بسته به زلف هیچکس نیست که با رفتن او اسلام و مسلمانی هم رخت بر بسته و از میان برود.


سوال از خدا

وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلىَ أَعْقَابِكُمْ وَ مَن یَنقَلِبْ عَلىَ‏ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضرُّ اللَّهَ شَیئًا وَ سَیَجْزِى اللَّهُ الشَّاكِرِینَ

محمد (صلی الله و علیه وآله) فقط فرستاده خداست و پیش از او، فرستادگان دیگرى نیز بودند. آیا اگر او بمیرد و یا كشته شود، شما به عقب برمى‏گردید؟ (و اسلام را رها كرده به دوران جاهلیّت و كفر بازگشت خواهید نمود؟) و هر كس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى‏زند و خداوند به زودى شاكران (و استقامت‏كنندگان) را پاداش خواهد داد.

زمانی که آیه نازل شد این آیه در گرماگرم نبرد اُحد نازل شد ؛ زمانی كه آتش جنگ میان مسلمانان و بت پرستان به شدت شعله‏ور بود؛ ناگهان صدایى بلند شد و كسى گفت: محمد را كشتم ... محمد را كشتم ..

این درست زمانی بود كه مردى به نام «عمرو بن قمیئه حارثى» سنگ به سوى پیامبر صلی الله و علیه وآله پرتاب كرد، پیشانى و دندان آن حضرت شكست و لب پایین ایشان شكافت و خون صورت وى را پوشانید.

در این لحظه، دشمن ‏خواست که پیامبر صلی الله و علیه وآله را کشته و کار را یکسره کند كه «مصعب بن عمیر» یكى از پرچمداران ارتش اسلام ، جلو حملات آنها را گرفت و خودش در این میان كشته شد.

او چون شباهت زیادى به پیامبر صلی الله و علیه وآله داشت؛ دشمن چنین پنداشت كه پیغمبر صلی الله و علیه وآله در خاك و خون غلطیده است برای همین خبر کشته شدن حضرت را با صداى بلند به همه‌ی لشگرگاه رسانید.

انتشار این خبر به همان اندازه كه در روحیه بت پرستان اثر مثبت داشت ، در میان مسلمانان تزلزل عجیبى ایجاد كرد. جمعى كه اكثریت را تشكیل مى‏دادند به دست و پا افتاده و از میدان جنگ به سرعت خارج مى‏شدند، حتى بعضى در این فكر بودند كه با كشته شدن پیامبر صلی الله و علیه وآله از آیین اسلام برگردند و از سران بت‌پرستان امان بخواهند.

در مقابل این عده، اقلیتى فداكار و پایدار همچون على علیه السلام و ابودجانه و طلحة و بعضى دیگر بودند كه بقیه را به استقامت دعوت مى‏كردند.

برای مثال «انس بن نضر» به میان آنها آمد و گفت: اى مردم اگر محمد صلی الله و علیه وآله كشته شد، خداى او که زنده است؛ بروید و پیكار كنید و در راه همان هدفى كه پیامبر صلی الله و علیه وآله كشته شد، شربت شهادت بنوشید! این را گفت و به دشمن حمله کرد تا كشته شد؛ اما خیلی زود روشن شد كه پیامبر صلی الله و علیه وآله زنده است و این خبر یا اشتباه بوده است یا دروغ؛ در چنین فضایی آیه مورد بحث نازل شد و دسته اول را سخت نكوهش كرد.[1]

رمز بقاى یك مکتب به همین است و برنامه‏ها و تشكیلاتى كه متکی به شخص هستند دوامی نداشته به و با رفتن آن فرد به سرعت از هم می‌پاشد

آیه چه کسانی را نکوهش می‌کند آیه می‌فرماید:

«انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ»

اَعقاب جمع عَقَبَین است و عَقَبین یعنی دو پاشنه‌ی پا. انقلاب هم یعنی چرخش و برگشت. این دو با هم یعنی فلانى متمایل به برگشتن شد و برگشت.[2] و چون در آیه مورد بحث این کار را در پی مرگ و یا كشته شدن رسول خدا صلی الله و علیه و آله را مى‏فهماند كه منظور از برگشت، برگشتن از دین است، نه برگشتن از جهاد و نبرد؛ چون هیچ ارتباطى میان فرار از جنگ با مرگ و یا قتل رسول خدا صلی الله و علیه وآله وجود ندارد و تنها رابطه‌ی منطقی که بین این دو می‌توان تصور کرد بین مرگ آن حضرت و برگشتن از ایمان به كفر است. دلیل این ارتباط هم ده آیه بعد است که در همین رابطه می‌فرماید:

«وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ»

و گروهى كه فكر حفظ جانشان آنان را [در آن میدان پر حادثه‏] پریشان خاطر و غمگین كرده بود، و درباره خدا گمان ناحق و ناروا هم چون گمان‏هاىِ [زمانِ‏] جاهلیت مى‏بردند.

اسلام

این آیه بیانگر حال همین اشخاص است كه دین داریشان برای دنیاداری است و تا زمانی پای پرچم دین سینه می‌زنند که منافع دنیاییشان تأمین شود؛ اما همین که آن به خطر افتد به سرعت دست از دین و دین داری شسته به کفر سابق برمی‌گردند. برای همین، آنها كه در جنگ اُحد با شنیدن قتل رسول خدا صلی الله و علیه وآله برگشتند ،از دین برگشتند نه از پیکار.

دلیل دیگر بر این معنا (که مراد برگشت از دین است و نه ترک نبرد) نبود چنین تعبیری در جنگ های دیگر؛ مانند حنین و خیبر است با اینکه چنین افرادی در آن جنگ ها نیز فرار کردند؛ اما دیگر چنین تعبیری نازل نشد؛ بلكه تنها فرمود:

وَ یَوْمَ حُنَینٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَیئاً وَ ضَاقَتْ عَلَیْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُم مُّدْبِرِین[3]

و در روز حنین وقتى از كثرت جمعیت خود مغرور شدید، همین باعث شد كه كارى از پیش نبرید، و زمین با همه‌ی وسعتش بر شما تنگ شود و در آخر فرار كنید.

بنابراین معنای برگشت به عقب؛ برگشتن به كفر سابق است، نه فرار از جنگ.[4]

در نتیجه معناى آیه این مى‏شود:

كه محمد (صلی الله و علیه وآله) سمتى جز رسالت از ناحیه خدا ندارد (مانند سایر رسولان كه وظیفه‏شان تنها رساندن رسالت پروردگارشان است) نه مالك امر خودش است، و نه امور عالم، امر عالم تنها و تنها به دست خدا است، دین هم دین خدا است و با بقاى خدا باقى است، پس این چه معنا دارد كه شما مسلمانان ایمان خود را وابسته به زنده بودن آن حضرت كنید، به طورى كه اگر آن حضرت به مرگ و یا به شهادت از دنیا برود ، دست از دین خدا برداشته و به کفر سابق برگردید؟!

مسلمانان باید از قرآن بیاموزند كه رسیدن به هدف، هرگز نباید متکی به شخص یا اشخاص باشد؛ بلكه باید بر محور یك سلسله اصول دور بزند كه با تغییر افراد یا رحلت آنان حتى کسی مانند پیامبر خدا ص، آن كار تعطیل نگردد

در تأیید این معنا ابن هشام می‌نویسد:

انس بن نضر (عموى انس بن مالك) به عمر بن خطاب و طلحة بن عبید اللَّه و جمعى از مهاجرین و انصار روبرو شد كه دست از جنگ كشیده بودند. پرسید: چرا ایستاده‏اید؟ گفتند: رسول خدا صلی الله و علیه وآله كشته شد. پرسید: پس بعد از حیات رسول خدا صلی الله و علیه وآله زندگى را مى‏خواهید چه كنید؟ جا دارد شما هم در همان راهى كه رسول خدا صلی الله و علیه وآله در آن راه كشته شد بمیرید! آن گاه رو كرد به دشمن، و آن قدر شمشیر زد تا كشته شد.[5]

خلاصه اینکه عده‌ای بودند که ایمانشان بند به وجود شخص رسول خدا صلی الله و علیه وآله بود و با حضور آن حضرت، ایمانشان باقی و با رحلت و شهادتش از بین مى‏رفت و این نقیصه‌ی بزرگی بود که خداوند متعال در این آیه آن را به شدت نکوهش کرده است.

 

درسی که این آیه به ما می‌دهد :

این آیه با فرد پرستی مبارزه می‌کند و درسی که در این باره مى‏دهد درسى است براى همه‌ی مسلمانان در همه‌ی قرون و اعصار. مسلمانان باید از قرآن بیاموزند كه رسیدن به هدف، هرگز نباید متکی به شخص یا اشخاص باشد؛ بلكه باید بر محور یك سلسله اصول دور بزند كه با تغییر افراد یا رحلت آنان حتى کسی مانند پیامبر خدا صلی الله و علیه وآله ، آن كار تعطیل نگردد.

اساساً رمز بقاى یك مکتب به همین است و برنامه‏ها و تشكیلاتى كه متکی به شخص هستند دوامی نداشته و با رفتن آن فرد به سرعت از هم می‌پاشد.

 

پی نوشت ها:

1. ر.ک به تفاسیر التبیان، مجمع البیان و نمونه در بیان شأن نزول آیه

2. ر.ک به مفردات راغب

3. توبه / 25

4.  ترجمه المیزان، ج‏4، ص: 55-57

5.  سیره ابن هشام ج 3 ص 30

امید پیشگر    

بخش قرآن تبیان


مطالب مرتبط:

صله ارحام ولو به یک سلام

سفید رویان و سیه رویان محشر

رمز بقای حکومت ها





موضوع: در مسیر خوشبختی،
[ 1393/02/28 ] [ 10:28 ب.ظ ] [ علی پور ]