تبلیغات
کجایید ای شهیدان خدایی ... - بررسی محتوا و مفاد احادیث وقف

بررسی محتوا و مفاد احادیث وقف

آنچه به لفظ وقف در احادیث شیعه آمده چند حدیث است که محدثان در فصول متفرقه در باب وقف آنها را آورده‏اند.
 
حدیث اول
«عن مهران بن محمد قال سمعت ابا عبدالله (ع): اوصی ان یناح علیه سبعة مواسم فاوقف لکل موسم مالا ینفق».[15]
(ترجمه: شنیدم امام صادق (ع) وصیت فرمودند که در هفت موسم (هفت سال در ایام حج) برایش تعزیت‏داری کنند و برای هر سالی مالی را وقف کرد، که صرف و خرج آن شود.) آنچه از این حدیث می‏فهمیم این است که تعزیت‏داری مشروع است، و می‏توان برای آن مالی را وقف کرد.
 
حدیث دوم
«فوقع (ع): الوقوف تکون علی حسب ما یوقفها اهلها ان شاء الله».[16]
 
حدیث سوم
در حدیثی دیگر با سندی دیگر همان روایت رسیده است:
« ... فوقع (ع): الوقوف علی حسب ما یوقفها اهلها ان شاء الله».[17]
 
از این حدیث استفاده می‏شود که:
1. وقف امری است مشروع.
2. هر شرطی که مخالف حکم شرع و عقل نباشد و واقف آن را قید کند درست است.
 
حدیث چهارم
علی بن سلیمان رشید می‏نویسد: مقدار زمینی دارم که بعضی از آن ارث پدری من است و بعضی را خود تهیه کرده‏ام و وارثی هم ندارم، می‏ترسم بمیرم. چه می‏فرمایید که بعضی از آن را بر فقرای برادران مسلمانم و بر مستضعفان و بیچارگان وقف نمایم و یا آنکه بفروشم و پولش را برایشان تا زنده‏ام تصدق کنم زیرا می‏ترسم که بعد از من به وقف عمل نشود و اگر هم وقف کنم آیا می‏توانم تا زنده‏ام از آن بخورم یا نه ؟
حضرت در جواب او نوشتند:
«فهمت کتابک فی امر ضیاعک، فلیس لک ان تأکل منها من الصدقة. فان انت اکلت منها لم تنفذ ان کان لک ورثة، فبع و تصدق ببعض ثمنها فی حیاتک. و ان تصدقت، امسکت لنفسک ما یقوتک مثل ما صنع امیرالمؤمنین». [18]
 
از این حدیث موارد زیر استفاده می‏شود:
1. اگر مالی را انسان صدقه (وقف) کرد خودش نباید از آن بخورد یعنی زندگانی‏اش را از آن اداره کند. اگر خودش بهره برد و ورثه داشت صدقه قبول نیست و مال از آن ورثه است.
2. مالی را که وقف کرده باید از ملک خود درآورد و به راه وقف بدهد.
3. همیشه انسان مقداری از مال را باید برای خود که به درد زندگانیش بخورد نگه دارد و همه را صدقه ندهد.
4. سیره‏ی ائمه سرمشق ماست چنانکه می‏فرماید: تو آن طور عمل کن که امیر مؤمنان عمل کرده است.
 
حدیث پنجم
صفوان بن یحیی می‏گوید: از امام پرسیدم: مردی زمینی را وقف کرده، سپس در نظر گرفت کاری در آن انجام داده و (مثلا) چیزی بسازد. حضرت فرمود:
اگر آن را وقف فرزندانش و جز ایشان کرده و قیمی برای آنها معین نموده نمی‏تواند برگردد، (زیرا تصرف بعدی در آن به منزله‏ی رجوع است) و اگر فرزندانش کوچکند و ولایت آنها را در این امر برای خودش قرار داده تا آنکه آنها بالغ شوند و الان خودش آن را به دست می‏گیرد باز هم نمی‏تواند برگردد، ولی اگر بچه‏ها بزرگند و هنوز تسلیم دست آنها نکرده، و آنها هم آن را طلب نکرده‏اند و برای گرفتن آن به خصومت برنخاسته‏اند اینجا می‏تواند رجوع کند، چون آنها بالغند و آن را طلب نکرده‏اند.[19]
 
از این حدیث استفاده می‏شود:
1. اگر وقف کرد و بعد تصرف در آن نمود وقف باطل است. زیرا تصرف به معنای رجوع می‏باشد، چه قیم وقف خودش باشد و چه دیگری در صورتی که صاحبان وقف (موقوف علیهم) کوچک باشند.
2. اگر صاحبان وقف کبیر باشند و وقف را طلب کنند باز هم مالک و واقف حق رجوع ندارد. ولی اگر طلب نکنند، هنوز از ملک او بیرون نیست و می‏تواند رجوع کند.
3. در وقف قبض شرط است و صاحبان وقف باید وقف را از واقف قبول کنند و آن را به دست گیرند و یا طلب کنند.
 
حدیث ششم
می‏گوید: نوشتم به امام که من زمینی را وقف کرده‏ام بر فرزندانم و برای حج و کارهای خیر دیگر. و اگر مردم برای شما نیز حق نظر قرار دادم و برای خودم هم اگر شما زودتر مردید حق نظر قرار دادم. با این شرایط وقف را انجام داده‏ام. حضرت فرمودند: هر تصرفی بکنی حلال است و دستت باز می‏باشد.
«فقال انت فی حل و موسع لک».[20]
 
از این حدیث این مطالب را می‏فهمیم:
1. وقف در مورد فرزندان، حج و هر کار خیری درست است.
2. وقف باید قطعی باشد و هیچ کس را در آن نظر و حق دخالت نباشد.
 
حدیث هفتم
سؤالاتی است که از حضرت صاحب الأمر (عج) شده و ایشان جواب داده‏اند که می‏فرماید: و اما سؤالاتی که از وقف کرده بودی که کسی برای ما وقف کرده و یا مالی را برای ما قرار داده و سپس به آن نیازمند شده است. هر چه را که هنوز تسلیم نکرده اختیار تصرف در آن را دارد و هر چه را که تسلیم نموده است دیگر اختیاری ندارد؛ محتاج باشد یا نه، نیازمند به آن باشد یا نه.
و اما در خصوص آنچه پرسیدی که چیزی را برای ما قرار داده و تسلیم دست قیم کرده، فقط قیم می‏تواند تصرف بنماید در همان مواردی که واقف او را در آن موارد قیم قرار داده مانند عمران و آبادی آن پرداخت، خراج و مخارج آن و باقیمانده را در راه ما مصرف کند.[21]
 
1.از این حدیث شریف استفاده می‏نماییم که: 1. وقف در راه صاحب الأمر (عج) جایز است.
2. در تحقق حصول وقف، تسلیم و قبض شرط است و وقتی قبض شد عقد وقف لازم است، و اگر هنوز قبض نشده جایز است و حق رجوع دارد.
حدیث هشتم
می‏گوید: کنیزی را گرفتم و شرط کردم از او بچه‏دار نشوم و در منزل خودم هم جایش ندهم ولی بعدا بچه‏دار شد و من هم قبلا زمینی داشتم که در راه وصیت‏هایم و بچه‏هایم خیرات (وقف) کرده بودم و برای خودم تا زنده‏ام اختیارات گذاشته بودم. حالا این کنیز بچه دارد و من او را قبلا در وقف مؤبد پیشین وارد نکرده بودم و وصیت کرده‏ام که اگر من مردم تا صغیر است از وقف بهره ببرد و وقتی کبیر شد فقط دویست دینار به او بدهند و دیگر هیچ حقی نه او و نه فرزندانش در این وقف نداشته باشند. بفرمایید نظر شما چیست ؟ پاسخی که از سوی حضرت صاحب الأمر (عج) آمد این بود که:... اینکه دویست دینار برای آن بچه قرار داده و آن را از وقف بیرون کرده، مال مال خودش بوده و هر کاری را خواسته در آن انجام داده.
«... و اما اعطاؤه المأتی دینار و اخراجه من الوقف، فالمال ماله فعل فیه ما اراد».[22]
 
از این حدیث اینطور استنباط می‏شود که:
1. وقف اگر قطعی باشد تصرف‏بردار نیست و چون این شخص در آن تصرف نموده، پس مال بر می‏گردد به ملک خودش و هر طور بخواهد در آن می‏تواند تصرف نماید.
2. بعد از حصول وقف، مالک حق ندارد دیگری را و یا طریق خیر دیگری را بر موقوف علیهم و یا راه خیر قبلی بیفزاید.
 
حدیث نهم
می‏گوید: پرسیدم، زمینی را خریدم که در کنار زمینم بود ولی خوب که جست و جو کردم فهمیدم که وقف بوده حالا چه کنم ؟ حضرت فرمود: خرید و فروش وقف جایز نیست و حاصل آن هم ملک تو نیست باید آن را به صاحبان وقف رد کنی. گفتم: صاحبش را نمی‏شناسم. فرمود: عایدی آن را تصدیق بده.
«... فقال: لا یجوز شراء الوقوف و لا تدخل الغلة فی ملکک، ادفعها الی من اوقفت علیه: قلت لا اعرف لها ربا. قال: تصدق بغلتها.».[23]
 
بهره‏ی ما از این حدیث این است که:
1. خرید و فروش مال وقف جایز نیست.
2. اگر در ناآگاهی کسی مال وقف را خرید اصل مال به موقوف علیهم برمی‏گردد و مداخل و منافعی هم که از آن به دست آمده از آن همان‏هاست.
3. شخص خریدار وظیفه دارد مال را و منافع را به صاحبان وقف برگرداند.
4. اگر صاحبان وقف را نمی‏شناسد منافع آن را در راه خدا تصدق کند.
 
حدیث دهم
علی بن مهزیار می‏گوید: به امام نوشتم فلانی زمینی را خریده و آن را وقف نموده و برای شما یک پنجم آن را قرار داده و حالا می‏پرسد نظر شما چیست ؟ حق شما را از اصل زمین بفروشد و یا برای خودش نگه دارد به قیمتی که خریده (و پولش را به شما بدهد) و یا به حال وقف بگذارد ؟ حضرت نوشتند: به فلانی بگو من دستور می‏دهم که حق مرا از زمین بفروشد و پولش را به خودم برساند. این نظر من است ان شاء الله و یا اینکه اگر مناسبت حالش است برای خودش بردارد و پولش را به من بدهد.
«اعلم فلانا انی آمره ان یبیع حقی من الضیعة، و ایصال ثمن ذلک الی، و ان ذلک رأیی ان شاء الله او یقومها علی نفسه ان کان ذلک اوفق له».[24]
 
از این حدیث به دست می‏آید که:
1. می‏توان مالی را وقف کرد و مقداری از آن را هم به طور مشاع به دیگری واگذار نمود.
2. آن شخص می‏تواند مقداری را که به او بخشیده نیز وقف کند و کل مال وقف باشد و می‏تواند آن را طلب کند.
3. مقداری را که به او بخشیده می‏تواند در ملک خود نگه دارد و عایدی آن را بطلبد و می‏تواند بفروشد و پولش را بردارد. چه به شخص مالک بفروشد و چه به دیگری. می‏تواند خود بفروشد و می‏تواند دیگری را وکیل در فروش قرار دهد.
 
حدیث یازدهم
علی بن مهزیار می‏گوید: به امام نوشتم که این مرد می‏گوید: زمینی را که وقف کرده بودم، بین موقوف علیهم اختلاف شدیدی رخ داده و می‏ترسم بعد از من حادثه‏ای رخ دهد. اگر اجازه فرمایید مال وقف را بفروشد و به هر کسی سهمش را بدهد ؟ حضرت به خط خود نوشتند: نظر من این است که اگر از اختلاف آنان آگاه است، وقف را بفروشد بهتر است، زیرا بسا می‏شود که بر اثر اختلاف اموال و نفوس تلف می‏گردد.
«فکتب الیه بخطه و اعلمه ان رأیی له ان کان قد علم الاختلاف ما بین اصحاب الوقف ان یبیع الوقف امثل، فانه انما جاء فی الاختلاف تلف الاموال والنفوس».[25]
 
از حدیث شریف که باقیمانده حدیث قبلی است استفاده می‏شود که:
- اگر بین موقوف علیهم اختلافی باشد که احتمال تلف جان و مال برود می‏توان برای رفع غائله مال وقف را فروخت و پولش را به آنان داد.
صدوق فرموده این در صورتی است که موقوف علیهم همان چند نفر حاضر باشند و کسی از آیندگان (که هنوز به دنیا نیامده‏اند و یا به دنیا آمده‏اند و بالغ نیستند) شریک ایشان در وقف نباشند و یا وقف عام بر فقرای مسلمین نباشد و الا فروش جایز نیست.
شیخ طوسی فرموده: این مربوط به همین مورد خاص است برای دفع ضرر و حکم موارد دیگر را نمی‏توان از آن استنباط کرد.
 
حدیث دوازدهم
به امام [زمان] نوشت که شخصی قرض‏دار است و مالی را وقف کرده و سپس صاحب مال مرده است و قرضی دارد که مالش، اگر وقف را به حال خود بگذارند، به قرضش وفا نمی‏کند. حضرت در جواب نوشتند: وقف به فروش برسد و به قرضش داده شود.
«فکتب (ع): یباع وقفه فی الدین».[26]
 
از این حدیث اینطور نتیجه می‏گیریم که:
- اگر وقف قرض‏دار است و بقیه‏ی مالش به قرضش وفا نمی‏کند نمی‏تواند وقف کند، و اگر وقف کند و به همان حالت بمیرد، قرض ادا می‏شود و وقف باطل می‏گردد.
صاحب وسائل می‏فرماید: ممکن است که حدیث را حمل کنیم به احتمالات قبلی که در حدیث پیشین گذشت و احتمال دارد که واقف حین وقف چون قرض‏دار بوده و مالش وفای به قرضش نمی‏کرده، محجور و ممنوع از تصرف در اموالش بوده و حق تصرف نداشته است پس بی‏جهت وقف کرده است. در بعضی نسخ حدیث آمده است که شخصی برای بعد از مرگش وقف کرده در این صورت «وقف» به معنای وصیت است، و اشکالی نیست که اگر قرض‏دار باشد به وصیت عمل نمی‏شود و مال فروخته شده و به قرضش داده می‏شود.[27]
 
حدیث سیزدهم
می‏گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم از مردی که غله جایی را بر خویشان پدری و مادری‏اش وقف کرده و برای مردی و ورثه او که خویشاوندی بینشان نیست به سیصد درهم در هر سال وصیت نموده.
حضرت فرمودند اشکال ندارد وصیتش برای آن مرد و ورثه‏اش درست است.
گفتم: اگر از آن غله بیش از پانصد درهم به دست نیاورد چه ؟
حضرت فرمود: مگر قید نکرده که از همان غله سیصد درهم بدهد ؟
گفتم: چرا.
فرمود ابتدا باید سیصد درهم او را بدهند و سپس بقیه‏ی مال را بردارند والا حق تصرف ندارند.
گفتم: اگر مردی که برایش وصیت کرده بمیرد ؟
فرمود: سیصد درهم مال ورثه‏اش می‏باشد ولی اگر ورثه هم مردند و قطع شدند و کسی از ایشان باقی نماند سیصد درهم به خویشان مرده می‏رسد و آن را به ارث می‏برند تا ایشان باقی هستند غله هم به حال خود باقی است. گفتم: ورثه‏ی خویشان میت (مرده) می‏توانند اگر نیاز داشتند و غله کفایتشان را نکرد زمین را بفروشند ؟ فرمود: بله می‏توانند، اگر همه راضی باشند و فروش سودمندتر به حالشان باشد.[28]
 
از این حدیث چنین می‏فهمیم که:
1. می‏توان مالی را وقف خویشان، هر که باشند، نمود و برای بیگانه هم می‏توان به هر چه خواست وصیت کرد.
2. هرطور که شرط کرده همان‏ طور باید عمل شود.
3. تا حق طرف مشترک خود را نداده حق تصرف ندارد.
4. مقداری که حق وصیت است و صاحبش مرده و به ورثه‏اش رسیده و سپس به خویشانش و عاقبت به ورثه‏ی خویشانش رسیده و حق آنها با وقف مشترک است در صورت نیاز می‏توان فروخت به شرط آنکه فروش با صلاحیت‏تر باشد.
صاحب وسائل می‏فرماید قبلا گذشت که در وقف گفتیم فروش در صورتی است که موقوف علیهم همین حاضرین باشند و اگر آیندگان هم شریک باشند نمی‏توان وقف را فروخت
[29]در اینجا هم همین‏طور است.
 
حدیث چهاردهم
به حضرت صاحب الأمر (عج) نوشت که حدیثی از امام صادق (ع) رسیده که فرموده است: «اگر وقف بر اشخاصی معین حاضر و بر عقب و نسل ایشان باشد و اهل وقف، همه اتفاق بر فروش وقف نمایند و فروش آن اصلح به حالشان باشد می‏توانند آن را بفروشند.» حال اگر اتفاق نداشته باشند آیا می‏توان حق بعضی‏شان را خرید یا نه حتما باید همه اتفاق داشته باشند ؟ سؤال دیگر اینکه: کدام وقف است که فروش آن جایز نیست ؟
حضرت پاسخ دادند که: هرگاه وقف بر امام و پیشوای مسلمین باشد فروش آن جایز نمی‏باشد. و اگر وقف بر گروهی از مسلمین باشد، می‏توانند آن را بفروشند چه همه با هم و چه جداگانه تصمیم بگیرند.
«فاجاب (ع): اذا کان الوقف علی امام المسلمین فلا یجوز بیعه و اذا کان علی قوم من المسلمین فلیبع کل قوم یقدرون علی بیعه مجتمعین و متفرقین ان شاء الله».[30]
 
از این حدیث استفاده می‏شود که:
1. برای امام مسلمین می‏توان چیزی را وقف کرد.
2. اگر برای امام و پیشوا وقف شده فروش آن جایز نیست.
3. برای عده‏ای از مسلمانان نیز می‏توان چیزی را وقف نمود. این عده هر که می‏خواهند باشند.
4. فروش وقف برای این عده جایز است چه به حال اجتماع تصمیم بگیرند که وقف را بفروشند و چه به حال انفراد.
مرحوم صاحب وسائل می‏فرماید: مجوز فروش را قبلا گفتیم، (و آن اصلح بودن فروش است و نیز بودن وقف برای حاضرین نه آیندگان) و در اینجا از ظاهر جواب حضرت فهمیده می‏شود که اینجا وقف نبوده بلکه وصیت بوده یا میراث وارث بوده است.
 
حدیث پانزدهم
علی بن مهزیار می‏گوید: خدمت امام عصر (عج) عرض کردم، برخی از دوستانتان از پدرانتان - علیهم‏السلام - نقل می‏کنند که: هر وقفی که برای «وقت» معلومی قرار داده شده واجب است که ورثه عمل کنند و هر وقفی که برای «وقت» نامعین و مجهول قرار داده شده باطل است، و شما داناتر هستید به فرمایش پدرانتان.
حضرت نوشت: مطلب همین‏طور است پیش من هم.
«فکتب (ع): هکذا هو عندی».[31]
 
از این حدیث می‏فهمیم که:
1. اگر وقت وقف معین باشد درست است و ورثه باید به آن عمل کنند.
2. اگر وقف معین نباشد باطل است.
شیخ طوسی فرموده: «وقت» در این حدیث به معنای مدت نیست بلکه به معنای اشخاصی و یا راهی است که وقف برای آن وقف شده است. چون اگر موقوف علیهم در وقف ذکر نشود باطل است. وقت به معنای اشخاص و مورد وقف در آن زمان متعارف بوده است.[32]
می‏گوییم: ممکن است وقت به معنای خودش (اجل و مدت) باشد زیرا واقف یک وقت می‏گوید: وقف کردم تا 5 یا 10 یا 100 سال و یک وقت می‏گوید: وقف کردم تا روز قیامت یا تا روزی که زمین به وارث زمین و آسمان برسد. در این دو صورت «وقت» ذکر شده، یکی تا چند سال و دیگری تا روز قیامت که اولی را می‏گویند: وقف موقت [33]و دومی را وقف مؤبد. اما ممکن است واقف در جایی هیچ‏کدام از این دو وقت را نام نبرده باشد، در این صورت است که امام (ع) می‏فرماید باطل است. والله اعلم.
 
حدیث شانزدهم
می‏گوید: به امام نوشتم که وقف درست و صحیح کدام است ؟ بعضی روایت می‏کنند که وقف اگر غیر موقت باشد و ذکر وقت در آن نشود باطل است و اگر موقت باشد درست است و قابل قبول. عده‏ای (موقت و غیر موقت را این طور معنی کرده و) گفته‏اند: موقت آن است که در آن گفته شود: این وقف است برای فلان و نسل او و هرگاه منقرض شدند برای فقراء و مساکین باشد تا آنکه خداوند زمین و اهل آن را به ارث ببرد. عده‏ای دیگر گفته‏اند: موقت آن است که گفته شود: این وقف است برای فلانی و نسل او تا باقی هستند و در آخرش نگوید: برای فقراء و مساکین تا آنکه خداوند به ارث ببرد زمین و اهلش را، و غیر موقت آن است که بگوید: این وقف است و کسی را نام نبرد. حال بفرمایید کدام درست است و کدام باطل ؟
حضرت در جواب نامه نوشته بودند: وقف‏ها به حسب وقفی است که می‏کنند ان شاء الله.
«فوقع (ع): الوقوف بحسب ما یوقفها ان شاء الله».[34]
 
از این حدیث این بهره‏ها را می‏گیریم:
1. وقف یا موقت است و یا غیر موقت، موقت یا مؤبد است و یا منقطع.
2. به حسب پاسخی که امام داده‏اند هر دو قسم موقت را تصدیق نموده و وقف به هر دو نحو را قبول فرموده‏اند، ولی از غیر موقت چیزی نفرموده‏اند و شاید همان را که سائل گفته که غیر موقت باطل است قبول فرموده و او را در عقیده‏اش تصدیق کرده‏اند. بلی به گواهی حدیث قبلی غیر موقت باطل است.
3. امام (ع) به هر دو قسم موقت چه مؤبد و چه منقطع، کلمه‏ی وقف را اطلاق فرموده است گرچه اصطلاحا قسم منقطع را حبس نامیده‏اند.
 
حدیث هفدهم
می‏گوید نوشتم زمینی است که جد من برای نیازمندان از فرزندان فلانی وقف کرده و آنها زیادند و در جاهای مختلف متفرق و پراکنده می‏باشند.
حضرت در جواب نوشتند که مقصود تو را فهمیدم. وقف مال همان افرادی است که در جای ملک وقف حاضرند، و تو را نشاید که از غائبین جست و جو کنی.
«... لمن حضر البلد الذی فیه الوقف، و لیس لک ان تتبع من کان غائبا».[35]
 
از آن می‏توان استفاده کرد که:
1. وقف صرف و خرج کسانی می‏شود که در محل وقف حاضرند، و به غایبین نمی‏رسد مگر آنکه آنها خودشان بیایند و حاضر باشند.
2. جست و جوی واقف یا متولی وقف از وجود غایبین لازم نیست «لیس لک ان تتبع» (واجب و لازم نیست بر توکه تتبع نمایی).
صاحب وسائل می‏گوید: حدیث در تهذیب [36]و فقیه [37]نیز روایت شده ولی با قدری اضافه به این نحو:
«... من ولد فلان بن فلان الرجل الذی یجمع القبیلة و هم کثیرون متفرقون فی البلاد، و فی بلد الموقف (الواقف) حاجة شدیدة فسألونی ان اخصهم لهذا و دون سائر ولد الرجل الذی یجمع القبیلة فاجاب...»
یعنی گفتم حاضرین نیاز شدید دارند و گفته‏اند منافع وقف را به ما بده. حضرت فرمودند: مال همین‏هاست که حاضرند.....[38]
 
می‏گوییم در اینجا شدت حاجت حاضران مطرح شده است و شاید احتیاج شدید ایشان دخالت در نظر امام داشته که فرموده است: وقف را در اشخاص حاضر مصرف کن و به غایبین کاری نداشته باش. والله اعلم.
و شاید هم در این مورد خاص امام از ولایت خود استفاده فرموده و این حکم را داده است.
 
حدیث هجدهم
فرموده است: «من اوقف ارضا ثم قال: ان احتجت الیها فانا احق بها، ثم مات الرجل، فانها ترجع الی المیراث.» .[39]
(کسی که زمینی را وقف کند و بعد بگوید: اگر محتاج شدم خودم سزاوارتر به آن باشم و بعد این شخص بمیرد. زمین به ورثه به ارث می‏رسد).
 
این نشان می‏دهد که وقف از اول باطل بوده یا اینکه حبس است و به مرگ او از حبس بیرون می‏گردد. ولی صاحب جواهر می‏فرماید: سزاوارتر این است که بگوییم: وقف است، نظیر وقف موقت.[40]
وقف در کتب حدیثی اهل سنت
در کتب حدیثی اهل سنت کم‏تر حدیثی که لفظ وقف در آن آمده باشد یافت می‏شود. فقط دو یا سه حدیث است که فقهای ایشان از آنها وقف را استفاده کرده‏اند.
در موطأ نوشته‏ی مالک بن انس (207 - 257) تنها حدیث ابوطلحه را تحت عنوان «کتاب الصدقات» آورده است.[41]و قصه‏ی ابوطلحه هم عنوان وقف ندارد.
دارقطنی (306 - 385) در سنن خود تنها قصه‏ی وقف عمر بن الخطاب را که از زبان عبدالله عمر نقل شده است به چند سند آورده، و در آن هم کلمه‏ی وقف نیست و دارقطنی هم عنوان باب را «باب احباس» قرار داده.
در یک جا دارد که پیامبر اکرم فرمود:
«احبس اصلها و سبل ثمرها»،[42]
در جای دیگر دارد که حضرت فرمود: «ان شئت تصدقت به و امسکت اصله»،[43]
در نقل دیگر دارد که حضرت فرمود: «حبس اصلها و تصدق بثمرتها»[44].
در نقل دیگر دارد که عمر گفت: نذر کرده‏ام که مالم را تصدق نمایم. حضرت فرمود:
«احبس اصلها و سبل ثمرتها».[45]
 
در تمام اینها، اشاره به زمینی است که از غنیمت خیبر سهم عمر شده بود و آن زمینی باارزش بود. دارقطنی حدیثی دیگر نقل می‏کند که احتمال دارد جدای از حدیث زمین خیبر باشد.
عمر گفت: یا رسول‏الله مالی رد ثمغ دارم، چه کنم ؟ حضرت در یک نقل فرمود: «تصدق به، تقسم ثمره و تحبس اصله لایباع و لایورث».[46]
و در نقل دیگر فرمود:
«احبس اصلها و سبل ثمرتها».
در یک عنوان کلمه‏ی وقف را به کار برده و آن در وقف مساجد و آب انبارهاست که گفته است:
 «باب وقف المساجد والسقایا».[47]
 
صاحب کتاب التاج الجامع للاصول که اخیرا در مصر نوشته شده و جامع احادیث چند کتاب حدیثی اهل سنت است، بابی را در آن کتاب باز نموده به عنوان «کتاب الوقف». در این باب ابتدا قصه‏ی وقف ابو طلحه را نقل کرده می‏گوید:
ابو طلحه باغ نخلی در مدینه مقابل مسجد «بیرحا» داشت در این باغ آب خوشگواری بود که هر وقت پیامبر اکرم (ص) می‏آمدند از آن آب می‏نوشیدند. تا آیه‏ی (لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون)[48] نازل گردید. ابوطلحه در باغ خود کار می‏کرد، پیامبر اکرم بر او گذشتند. عرض کرد: می‏خواهم این زمین را وقف کنم، زمین در اختیار شما هر طور می‏خواهید عمل کنید. حضرت فرمود: مبارک زمین را به خویشانت اختصاص بده. ابوطلحه آن را بین خویشاوندان و پسر عموهایش تقسیم کرد.[49]
نویسنده‏ی کتاب مزبور سپس وقف عمر را نقل می‏کند که زمین باارزشی از خیبر سهم او شده بود. آمد خدمت رسول اکرم (ص) و عرض کرد: با آنکه خیلی این زمین را دوست دارم، می‏خواهم آن را تصدق کنم. شما چه می‏فرمایید ؟ حضرت فرمود:
«ان شئت حبست اصلها و تصدقت بها. فتصدق بها عمر، ان لایباع اصلها و لایبتاع و لایورث و لایوهب».[50]
یعنی خواستی می‏توانی اصل آن را حبس (وقف) کنی و ثمره‏اش را تصدق نمایی. عمر هم آن را تصدق قرار داد که در مصارف فقرا، خویشاوندانش، آزاد کردن بردگان و مسافران درمانده در راه و مهمانان به مصرف برسد. آن گاه عمر سند وقف را نوشت و به همان نحو که وقف کرده بود سند آن را تنظیم کرد و صاحب کتاب متن سند را از سنن ابوداوود نقل می‏کند که عمر گفت و نویسنده نوشت.[51]
دارقطنی در سنن خود از ابن عمر نقل می‏کند که اول تصدقی که به انجام رسید، همین تصدق عمر بود.[52]
پیشتر گفته شد که پیامبر اکرم (ص) و امامان اهل البیت نیز وقف و صدقات بسیاری داشته‏اند و سندهایی را تنظیم کرده‏اند که در این مقاله مجال سخن در این باره نیست. در موضوع وقف مسائل بسیاری از نظر اعتقادی، اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی مطرح است و جای سخن فراوان ولی ما در همین جا سخن کوتاه نموده و مقاله را به پایان می‏بریم.
 


[1]- جواهر جدید، ج 28، ص 3.
[2]- همان مدرک، ص 4.
[3]- تهذیب، ج 9، ص 150، حدیث 40.
[4]- بحارالانوار، ج 100، ص 181.
[5]- وسائل‏الشیعة، ج 28.
[6] - به تاریخ فقه جعفری، ج 2، ص 52 به نقل از اعیان‏الشیعة و المراجعات و بصائرالدرجات مراجعه شود.
[7] - همان مدرک، ص 52.
[8] - در اصل الشیعه و اصولها، ص 89، طبع قاهره «الاحکام والسنن»، ولی آنچه در متن است درست می‏باشد.
[9]- تاریخ فقه جعفری، ج 2، ص 112.
[10]- نوشته‏ی کوچکی به عنوان «الاصول الاربعمأة» چندی پیش به طبع رسیده است.
[11]- مقدمه‏ی چاپ جدید من لایحضر.
[12]- به آشنایی با علوم اسلامی «فقه»، شهید مطهری، مراجعه شود.
[13]- به مقدمه چاپ جدید تهذیب و مقدمه استبصار مراجعه شود.
[14]- به کافی نوشته حلبی به تحقیق رضا استادی، ص 324 مراجعه شود.
[15]- همان مدرک، مقدمه محقق، ص 5؛ به آشنایی با علوم اسلامی «فقه»، شهید مطهری، نیز مراجعه شود.
[16]- فقه را به سه دوره تقسیم کرده‏اند:
الف. قبل التدوین که مستقیما از کتاب و سنت گرفته می‏شد و کم و بیش اجتهاد در آن صورت می‏گرفت، ولی همه‏ی اینها شفاهی بود.
ب. دورالتدوین که فقهایی پیدا شدند و دست به تدوین فقه زدند و ما چند نفر از ایشان را از شیعه نام بردیم.
ج. دورالتکمیل که تاکنون نیز ادامه دارد.
[17]- وسائل، ج 13، ص 294، به نقل از تهذیب، ج 2، ص 374 و فقیه، ج 2، ص 291.
[18]- وسائل، ص 295 به نقل از فقیه، ج 2، ص 289 و تهذیب، ج 2، ص 371.
[19] - وسائل، ص 295 به نقل از فروع کافی، ج 2، ص 244.
[20] - وسائل، ص 296 به نقل از فروع کافی، ج 2، ص 244 و فقیه، ج 2، ص 289 و تهذیب، ج 2، ص 370.
[21] 21- وسائل، ص 298 به نقل از فروع کافی، ج 2، ص 244 و فقیه، ج 2، ص 290 ولی قدری از عبارت را ندارد و تهذیب، ج 2، ص 372 واستبصار، ج 4، ص 102.
[22]- وسائل، ص 299، به نقل از تهذیب، ج 2، ص 374 و فقیه، ج 2، ص 289 و فروع کافی، ج 2، ص 250.
[23]- وسائل، ص 300 به نقل از اکمال‏الدین یا کمال‏الدین، ص 287 و احتجاج، ص 267.
[24]- وسائل، ص 301 به نقل از اکمال‏الدین، ص 274.
[25]- وسائل، ص 303 به نقل از فروع کافی، ج 2، ص 244 و فقیه، ج 2، ص 290 و تهذیب، ج 2، ص 371 و استبصار، ج 4، ص 97 و ج 1، ص 17.
[26]- وسائل، ص 304 به نقل از تهذیب، ج 2، ص 371 و استبصار، ج 4، ص 98 و فروع کافی، ج 2، ص 244 و فقیه، ج 2، ص 290.
[27]- وسائل، ص 305 به نقل از تهذیب، ج 2، ص 371 و استبصار، ج 4، ص 98 و فروع کافی، ج 2، ص 244 و فقیه، ج 2، ص 290.
[28]- وسائل، ج 3، ص 305.
[29]- وسائل، ص 305 به نقل از تهذیب، ج 2 ص 373 و 374 و فقیه ج 2، ص 290.
[30]- وسائل، ص 306 به نقل از فروع کافی، ج 2، ص 243 و فقیه، ج 2، ص 291 و تهذیب، ج 2، ص 372 و استبصار، ج 4، ص 99.
[31]- وسائل، ص 306.
[32]- وسائل، ص 306 به نقل از احتجاج، ص 274 ولی در نسخه‏ی احتجاج آمده است که: از فقیه حدیثی نقل شده و منظور از فقیه امام است.
[33]- وسائل، ص 307 به نقل از تهذیب، ج 2، ص 371 و استبصار، ج 4، ص 99 و فروع کافی، ج 2، ص 244 و فقیه، ج 2، ص 289.
[34]- وسائل، ص 307.
[35]- به جواهر جدید، ج 28، ص 74 مراجعه شود. این قسم را اصطلاحا بعضی حبس می‏نامند ولی در حدیث بعد امام (ع) بر این قسم هم وقف اطلاق فرموده است.
[36]- وسائل، ج 13، ص 307 به نقل از تهذیب، ج 2، ص 371 و استبصار، ج 4، ص 100.
[37]- وسائل، ج 13، ص 308 به نقل از فروع کافی، ج 2، ص 244.
[38]- تهذیب، ج 2، ص 371.
[39]- فقیه، ج 2، ص 290.
[40]- وسائل، ص 308.
[41]- تهذیب، ج 9، ص 150، حدیث 40.
[42]- جواهر، 2 ج 28، ص 74.
[43]- موطأ، ج 2، ص 995، حدیث 2.
[44]- سنن دارقطنی، ج 4، ص 186.
[45]- همان مدرک.
[46] - همان مدرک..
[47]- همان مدرک
[48]- همان مدرک.
[49]- همان مدرک، ص 194.
[50] - سوره‏ی آل عمران، آیه‏ی 92.
[51] - التاج الجامع للاصول، نوشته ناصف علی ناصف، ج 2، ص 243 به نقل از صحیح بخاری، مسلم و ترمذی.
[52] - همان مدرک، ص 244 به نقل از بخاری، مسلم، ترمذی، ابوداود و ابن ماجه.


 





موضوع: وقف،
برچسب ها: بررسی محتوا و مفاد احادیث وقف،
[ 1392/09/27 ] [ 11:33 ق.ظ ] [ علی پور ]