کجایید ای شهیدان خدایی ...
اللهم عجل لولیك الفرج

مرتبه
تاریخ : 1390/11/11

انتظار... ماندن تا آمدن نیست !

انتظار ... رفتن تا رسیدن است !

"اللهم عجل لولیک الفرج..."

 

این پست به عنوان پست ثابت در نظر گرفته شده و پست های جدید زیر این پست قرار میگیرند.


 

 




طبقه بندی: انتظار، 
برچسب ها: اتنظار،
ارسال توسط هم وطن

گاهی با نشستن ۵ دقیقه کنار یه دوست ادم رو به فکر رسیدن به کمال و خلاصه به یاد خدا میندازه .

معمولا این سبک صحبتاش وقتی خیلی تاثیر داره که قبلش یه مدت طولانی سکوت میکنه , من بعضی هاش رو براتون تایپ میکنم . البته شاید از زبان من اون تاثیر رو نزاره .

آب جوش با چایی نپتون آوردن یه خورده به اونا نگاه کرد بعد گفت آدم ها مثل چایی نپتون هستند .

پرسیدن یعنی چی ؟

گفت هیچ کس چایی نپتون رو بر نمیداره همینطوری بخوره , خدا هم از ما آدم ها اینطوری که هستیم راضی نمیشه.

بعد توضیح داد چایی نپتون بو داره , رنگ داره , مزه داره ولی تمام اینها وقتی بروز داده میشه که سختی سوختن در آب جوش رو قبول کنه.


ما آدم ها هم اگر سختی ترک لذت گناه اولا و ثانیا سختی بعضی از ریاضت های شرعی رو بخودمون بدیم میشیم همون چیزی که خدا میخاد .

قبل اینکه داخل آب جوش باشه هم شامل خود چای هست و هم رنگ و بو و مزه و خوب دیده نمیشه و :: ختم الله علی قلوبهم :: هست

و وقتی داخل آب جوش بره رنگ و بو و مزه رو بروز میده و این حقیقت قدرت های روحی است که نهان بود

و خود چایی هم تا وقتی داخل لیوان هست که فرصت رنگ دادن داره و وقتی بیرون بیاد(یعنی آدم مرگش فرا برسه ) جسم هست که زیر خاک میرود و استفاده نمیشود .





طبقه بندی: اخلاق و عرفان، 
ارسال توسط هم وطن

یامهدی ادرکنی


نیمه شبها با خیالت درد و دلها می کنم          شکوه های بی شمار از دست دنیا می کنم
این زمانه سخت می گیرد به من یا بن الحسن   من به عشقت با همه غم ها مدارا می کنم

کلبه ویران و تاریک دلم بی ارزش است                با خجالت من کلیدش بر تو اهدا می کنم
عاشق خدمت به تو هستم عزیز فاطمه                     خویش را بهر فرج مولا مهیا می کنم
گشتم آواره صحرای عشقت سال ها             همچو مجنون خویش را پا بست لیلا می کنم

من اسیر روی گندم گونه ات هستم بذار            تا تو هستی پشت بر صدها زلیخا می کنم

هردم از من جرم وعصیان وخطایی سر زند              بهر بخشش نزد تو یادی ز زهرا می کنم

خوب می دانم که بین نخل های علقمه                     خیمه سبز تو را یک روز پیدا می کنم
من نمی دانم چرا آواره زینب شدی                         عاقبت روزی خودم حل معما می کنم
من شنیدم عمه ات را کربلا سیلی زدند               از همین رو چشمهایم را چو دریا می کنم
شاعر:وحید قاسمی
تصویر از وبلاگ گرافیک مذهبی





طبقه بندی: حضرت مهدی (عج)،  شعر، 
برچسب ها: شعر مهدوی،
ارسال توسط هم وطن

بسم رب الشهداء والصدیقین

 

 

ما زنده از آنیم که آرام نگیریم           موجیم که آسودگی ما ادم ماست

 

و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل ا... امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

 

به نام خداوند در هم کوبنده منافقان و درود بر شهیدان کربلای حسین (ع) سلام بر یاران امام حسین (ع) سلام بر امام امت و ابراهیم زمان خمینی بت شکن حامی مستضعفان جهان درود بر تمام شهیدان تاریخ از هابیل تا شهدای کربلای گلگون کفن ایران اسلام بر عاشورای حسینی سلام بر سنگرهای پر خون مرزهای ایران که توسط مزدوران بیگانه و جیره خواران شرق و غرب که دستشان از آستین صدام خائن بدر آمده است مرگ  بر منافقین که می خواهند این انقلاب نونهال را ناتوان سازند ولی باید بدانند که ملت مسلمان ایران متکی به سلاح ایمان است و به خاطر همین است که به شرق و غرب( نه) گفته و به جمهوری اسلامی رای داده است و تا آخرین قطره خون خود ایستادگی خواهد کرد تا استعمار شرق و غرب را به جای خود نشانده و به یاری امام امت این انقلاب را به کشورهای دیگر صادر خواهیم کرد.

 

و اما وصیتم به ملت این است :

راه امام خمینی (ره) را فراموش نکنند و امام امت را هیچ وقت از یاد نبرند و قدراین امام را بدانند و وصیتم به برادران دانش آموز و هم کلاسیهایم این است که سنگر مدرسه را حفظ کنند و با خوب درس خواندنشان مشت محکمی بر دهان شرق وغرب بزنند

از برادران معلم و استادانم معذرت می خواهم و امیدوارم که مرا ببخشند

 

وصیتم به پدر و مادرم این است:

من می خواهم بگویم درود بر تو پدر که همچون ابراهیم اسماعیلت را به قربانگاه فرستادی و مادر جان بر تو درود که فرزندی تربیت کردی که توانست راه خود را که همان راه انبیا است انتخاب کرده و در همان راه به شهادت رسید.

 

ای خواهرانم از شما می خواهم:

همچون زینب حجابتان را حفظ کنید چون که دشمن از حجاب شما می ترسد.

 

در پایان از خانواده ام می خواهم:

 هنگامی که خبر شهادت مرا شنیدند کلمه انا للله و انا الیه راجعون را بر زبان بیاورید و گریه نکنید چونکه دشمنان شاد می شوند دیگر وصیتی ندارم.

 

 

مرگ بر آمریکا بر شوروی

مرگ بر تمام استعمارگران شرق وغرب

 درود بر امام سلام بر شهیدان

محمد رضا عبدی

19/9/136




طبقه بندی: شهدای شهرستان کاشمر،  وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: وصیتنامه شهدای شهرستان کاشمر، وصیتنامه سرداران شهید کاشمر، وصیتنامه شهید،
ارسال توسط هم وطن
مرتبه
تاریخ : 1390/11/28

الهی ای چراغ خانه ی دل

توئی روشنگر کاشانه ی دل



تویی دلدار مسکین دو عالم

خداوند جهان و عشق آدم



نباشد جز من در هر هوایت

ندارم آرزویی جز رضایت



پناهم ده ز روز دور گشتن

نجاتم ده ز عیب کور گشتن



الهی ای نوای بی نوایان

مرا از شر شیطان دور گردان



ندارم جز تو محبوبی به دوران

در رحمت ز منت یا رب مگردان



الهی ای پناه بی پناهان

ترحم کن بخیل مستمندان



پناهی ده کریما بی پناهم

نوازش کن ز رحمت رو سیاهم



کریما من اسیر عشق رویت

به پروازم به پر دل بکویت



ألا ای اقرب از حبل وریدم

جز تو یاری در عالم ندیدم



ألا ای مونس شبهای تارم

توئی عشق من و یاد یارم



الهی ای فروغ قلب غمناک

مرا از آلایش عصیان نما پاک



مکن نومیدم از دیدار کویت

ز دل بگشا رهی ای جان به سویت



تو وصلت را الهی حاصلم کن

عنایت بر من شرمنده ات کن



بگردانم نسیم خاک کویت

بده توفیق پروازم به سویت





شاعر : حسین مظاهری کلهرودی





طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: الهی ای چراغ خانه ی دل،
ارسال توسط هم وطن
مرتبه
تاریخ : 1390/11/28

ای عشق، ای ترنم نامت ترانه ها

معشوق آشنای همه عاشقانه ها

ای معنی جمال به هر صورتی که هست
مضمون و محتوای تمام ترانه ها

با هر نسیم، دست تکان می‌دهد گلی
هر نامه‌ای ز نام تو دارد نشانه‌ها

هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت:
گل با شکوفه، خوشه ی گندم به دانه ها

شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز
دریا به موج و موج به ریگ کرانه ها

باران قصیده‌ای است تر و تازه و روان
آتش ترانه‌ای است به زبان زبانه‌ها

اما مرا زبان غزلخوانی تو نیست
شبنم چگونه دم زند از بی‌کرانه‌ها

کوچه به کوچه سر زده‌ام کو به کوی تو
چون حلقه در‌به‌در زده‌ام سربه‌خانه‌ها

یک لحظه از نگاه تو کافی است تا دلم
سودا کند دمی به همه جاودانه‌ها




طبقه بندی: انتظار، 
ارسال توسط هم وطن
مرتبه
تاریخ : 1390/11/28

داستان را در دلتان با صدای بلند و با توجه بخوانید. مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهید داشت.

داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار این کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رفته رفته رو به تاریکی میرفت ولی قهرمان ما به جای آنکه چادر بزند و شب را زیر چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملاٌ تاریک شد.
به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمیشد سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمیتوانست چیزی ببیند حتی ماه وستاره ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند .پ کوهنورد همانطور که داشت بالا میرفت، در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، ناگهان پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط کرد..
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگیاش را به یاد میآورد. داشت فکر میکرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان احساس کرد طناب به دور کمرش حلقه خورده و وسط زمین و هوا مانده است.
حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط کاملش شده بود. در آن لحظات سنگین سکوت، چارهای نداشت جز اینکه فریاد بزند:
“خدایا کمکم کن”. ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه میخواهی ؟ - نجاتم بده.
- واقعاٌ فکر میکنی میتوانم نجاتت دهم.
- البته تو تنها کسی هستی که میتوانی مرا نجات دهی.
- پس آن طناب دور کمرت را ببر
برای یک لحظه سکوت عمیقی همه جا را فرا گرفت و مرد تصمیم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نکند.
روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده یک کوهنورد را پیدا کردند که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود در حالیکه تنها یک متر با زمین فاصله داشت!!
و شما؟ شما تا چه حد به طناب زندگی خود چسبیده اید؟ آیا تا به حال شده که طناب را رها کرده باشید؟
هیچگاه به پیامهایی که از جانب خدا برایتان فرستاده میشود
هیچگاه نگویید که خداوند فراموشتان کرده یا رهایتان کرده است.
هیچگاه تصور نکنید که او از شما مراقبت نمیکند و به یاد داشته باشید خدا همواره مراقب شماست.




طبقه بندی: داستان، 
برچسب ها: خدا همواره مراقب شماست، خدا،
ارسال توسط هم وطن
مرتبه
تاریخ : 1390/11/28

بخوان ما را

منم پروردگارت
خالقت از  ذ ره ای نا چیز
صدایم كن مرا
آموزگار قادر خود را
قلم را، علم را، من هدیه ات كردم
بخوان ما را
منم معشوق زیبایت
منم نزدیك تر از توبه تو
اینك صدایم كن
رها كن غیر ما را، سوی ما باز آِ
منم پرو د گار پاك بی همتا
منم زیبا، كه زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل
پرورد گارت با تو می گوید
تو را در بیكران دنیای تنهایان 
رهایت من نخواهم كرد
بساط روزی خود را به من بسپار
رها كن غصه یك لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگی طی كن
عزیزا، من خدایی خوب می دانم
تو دعوت كن مرا بر خود
به اشكی یا صدایی، میهمانم كن
كه من چشمان اشك آلو ده ات را دوست میدارم
طلب كن خالق خود را
بجو ما را تو خواهی یافت
كه عاشق میشوی بر ما
و عاشق می شوم بر تو



ادامه مطلب
طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: بخوان ما را ...،
ارسال توسط هم وطن
مرتبه
تاریخ : 1390/11/28

پروردگارا...کمکم کن

کمکم کن که بتوانم پنچره ی دلم  را رو

به حقیقت بگشایم ....

خدایا ...

یاریم کن که مرغ خسته دلم را که دیری است در این قفس زندانی

است، در آسمان آبی عشق تو پرواز دهم ......

خدایا ....

پروردگارا...یاریم کن که شوق پرواز را همیشه در خود زنده نگه دارم .....

خدایا ....

تو خود می دانی که بدترین درد برای یک انسان دور ماندن از حقیقت خویشتن

و  رها شدن در گرداب فراموشی و سر درگمی است...

پس تو ای کردگار بی همتا مرا یاری کن که به حقیقت انسان بودن پی ببرم

تا بتوانم روز به روز به تو که سر چشمه تمام حقیقت هایی نزدیک و نزدیکتر

شوم ...........

خدایا، مرا فرصتی ده تا پاک بودن را تجربه کنم و بتوانم حتی برای یک لحظه

آنچه باشم که تومی خواهی ...




طبقه بندی: مناجات، 
برچسب ها: خدایا، خدایا کمکم کن،
ارسال توسط هم وطن
(تعداد کل صفحات:47)      [...]   [5]   [6]   [7]   [8]   [9]   [10]   [11]   [...]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
جهت تعجیل در ظهور حضرت مهدی(عج)






صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ